خانواده – مهر ۹۴

با سلام خدمت خانم دکترناموران

دبیر و دانشجوی دکترا هستم.۱۵ ساله که ازدواج کردم.همسرم لیسانس و شغل آزاد داره و یک پسر ۱۲ ساله دارم. زندگی ارام و مورد دلخواهمان را داریم.سه سال قبل متوجه خیانت همسرم شدم.البته یک سال تمام طول کشید و من چیزی نگفتم.اخرش هم برادرم تلفنی اون خانم رو تهدید کردو مساله تموم شدوبین من و همسرم هیچ صحبتی در این مورد پیش نیومد.انگار نه انگار که اتفاقی افتاده.مهر ماه ۹۳ دوباره متوجه تلفن های مشکوک به همسرم شدم.بی توجهی به من واین که بیشتر اوقات تو فکر بود دوباره منو متوجه خیانتش به من کرد.یک ماه هیچی نگفتم تا از این مساله مطمئن بشم.بعد از یک ماه با خونسردی باهاش صحبت کردم که اگه از زندگی با من راضی نیست من هیچ مشکلی ندارم و این زندگی رو تموم کنیم.شروع به گریه کردن کرد و معذرت خواهی و این که مساله ی خاصی نیست و از این حرفها.مشکل من از اون روز شروع شده. همش تو این فکرم که دوباره داره خیانت میکنه.بهش اعتماد ندارم. دائما تلفنشو کنترل میکنم. روزی چند بار زنگ میزنم که کجایی و اگه تلفنش اشغال باشه حتما تلفنشو کنترل میکنم که اون ساعت با کی حرف میزده.دیگه دارم دیوونه میشم. هر لحظه با این عذاب فکری که همسترت بهت خیانت میکنه زندگی میکنم.نمیدونم چی کار کنم. وافعا به کمک و راهنمایی شما نیاز دارم.

 

با سلام

مشاوره حضوری داشته باشید. تا بشه کامل بررسی و علتیابی کرده و مداخله نمود.

بازدید: 0